علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
مقدمهء مصحح و ناشر 21
تاريخ بيهق ( فارسى )
خسرو ابرقوهى حكايتى ازين ابو الحسن بيهقى مؤلف تاريخ بيهق در خصوص ملاقات او با عمر خيام در سنهء پانصد و پنج و سؤال خيام ازو معنى بيتى از حماسه را مسطور است ، ولى چون در اصل فردوس التواريخ يا در منقولات المظفرية از آن كتاب اسمى از مأخذ اين حكايت برده نشده است عجالة معلوم نشد كه خسرو ابرقوهى از كدام يك از مؤلفات بيهقى اين فقره را نقل كرده است ، و در هر صورت از مقايسهء تاريخ پانصد و پنج هجرى با تاريخ تولد مؤلف كه چنان كه گفتيم در حدود چهارصد و نود بوده است معلوم مىشود كه بيهقى در هنگام ملاقات با عمر خيام ظاهرا جوانى بوده است پانزده شانزده ساله كه بمجلس استاد معمر هفتاد هشتاد ساله حاضر شده بوده است ، و لا بد بيشتر به قصد تيمن و تبرك و مباهات و افتخار تا به قصد استفاده و استفاضه و تعلم ، زيرا عمر خيام در سنهء چهارصد و شصت و هفت بتصريح ابن الاثير در حوادث همين سال از مشاهير منجمين عصر خود محسوب مىشده است چه سلطان ملكشاه سلجوقى او را و جمعى ديگر از منجمين معروف را در همين سال براى تاسيس تاريخ جلالى و بستن رصد مامور نمود ، « 17 » پس اگر باقل تقديرات در آن تاريخ سن خيام را سى سال هم فرض كنيم باز بالضرورة در سنهء 505 كه بيهقى او را ديده بوده خيام مردى بوده است اقلا هفتاد ساله و شايد نيز هشتاد ساله يا نود ساله ، و بنابرين سؤال نمودن خيام از بيهقى در خصوص معنى بيتى از حماسه به شرحى كه در حواشى چهار مقاله مسطور است بلا شك از بابت تشويق و دل بدست آوردن آن طالب علم بسيار جوان بوده است از طرف آن استاد مسن معمر محترم چنان كه در امثال اين موارد مرسوم است نه سؤال
--> ( 17 ) و فيها ( اى قى سنة 467 ) جمع نظام الملك و السلطان ملكشاه جماعة من اعيان المنجمين و جعلوا النيروز اول نقطة من الحمل و كان النيروز قبل ذلك عند حلول الشمس نصف الحوت و صار ما فعله السلطان مبدأ التقاويم و فيها ايضا عمل الرصد للسلطان ملكشاه و اجتمع جماعة من اعيان المنجمين فى عمله منهم عمر بن ابراهيم الخيامى و ابو المظفر الاسفزارى و ميمون بن النجيب الواسطى و غيرهم و خرج عليه من الاموال شىء عظيم و بقى الرصد دائرا الى ان مات السلطان سنة خمس و ثمانين و اربعمائة فبطل بعد موته ( ابن الاثير در حوادث 467 )